تبليغاتX
دنیای این روزای من
دنیای این روزای من
چهارشنبه پنجم بهمن 1390
...  

پنج شنبه ۲۹ دی ۹۰ امیرحسین رفته بود قم برای آخرین امتحان دوران لیسانسش مامان فرزانه هم قشم بود عزیزدلم هم توی دلم بود و نمی توانستم باهاش بازی کنم حوصله ام سر رفته بود شروع کردم به زیر و رو کردن ورق های قدیمی فاکتور خرید طلاهای قدیمی اعم از خرید حلقه ازدواج تا . . .

لابه لای برگه های زرد شده و فرسوده زمان های دور رسیدم به یه نامه قدیمی که دوازده سال پیش توی یکی از شب های دلتنگی نوشته بودم برای همه آرزوی دوران جوانیم . . . همان شب با تمام دقیقه ها و ثانیه هایش برایم تداعی شد و با تمام حسش . . . اشک تمام صورتم را خیس کرد و درست به اندازه همان روزهای عاشقی  گریستم

هنوزم که هنوزه خاطراتت مرا به ویرانی آن روزها می برد

لا به لای اشک هایم با تمام وجود خدا را شکر کردم برای داشتنت . . . و برای داشتن فرزندت درون وجودم امیرحسین جان

سه شنبه ششم دی 1390
...  
قربون پا قدمت برم که انقدر خوبه عزیزترینم
... ادامه مطلب
چهارشنبه نهم آذر 1390
...  

آهای بارون پاییزی

کی گفته تو غم انگیزی

تو داری خاطراتم رو

تو ذهن کوچه میریزی . . .

شنبه بیست و هشتم آبان 1390
...  
چهارشنبه هجدهم آبان 1390
...  
خدایا هزار بار شکرت که مامانم امروز صبح به سلامتی برگشت یه دنیا حرف توی این هفته توی دلم جمع شده بود یه ساعت کامل با هم تلفنی حرف زدیم تازه کلی حرفهامون مونده لحظه شماری می کنم تا ساعت ۱۵ بشه و برم و ۱۶ برسم خونه و روی ماهش رو ببینم و ببوسم خیلی دلم براش تنگ شده

خدای عزیزم مامانم رو تا همیشه روزگار واسمون نگه دار خدا جونم بازم ممنون

چهارشنبه یازدهم آبان 1390
...  
مامان عزیزم الان از خونه حرکت کرد و داره می ره مشهد ان شاء الله به سلامتی بره و برگرده الان باهاش تماس گرفتم و خداحافظی کردم کلی سفارش نی نی رو کرد و ...

الان داشتم این آهنگ ستار رو توی یه وبلاگ می خوندم که مامانم خیلی دوستش داره

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست
تو یک رویای کوتاهی ، دعای هرسحرگاهی
شدم خام عشقت چون ، مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی ، شکوهه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ، زخود بیگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی ، زخود بی خودتر از مستی
نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه می خواستی

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست
بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور ، نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیزدل سلام از ماست  

چشمام پر از اشک شد خداجونم مواظب مامانم باش آخه عاشقشم

چهارشنبه یازدهم آبان 1390
...  
مامان فرزانه جونم امروز ظهر می ره مشهد دلمون براش خیلی تنگ می شه

* خدای خوبم مامانم رو به تو می سپارم خواهش می کنم مواظبش باش و زود به خونه برگرده

برای امام رضای عزیزم:

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟
بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی ؟

چهارشنبه سیزدهم مهر 1390
...  
خدایا ممنونم که دنیای این روزهای من با وجودش این همه قشنگ شده همه زندگیمه عاشقشم
سه شنبه پانزدهم شهریور 1390
...  
امیرحسین جونم امروز صبح رفت قم دانشگاه امتحان داشت از اونجا هم رفت حرم حضرت معصومه الان هم در راه برگشت از قم هستش و من هم مدام بهش زنگ می زنم .

دنیای این روزهای من :

*به شدت بی حوصله

*بدغذا

*پر از دغدغه و استرس

*یه عالمه کار نیمه تموم

* دیشب امیرحسین درس می خوند و من نشسته بودم همش غصه می خوردم و با خدا حرف می زدم می گفتم ای خدا هنوز فامیلیش مونده خونه مونده حکمم مونده ... و کلی کار دیگه

امیرحسین گفت چی داری می گی حواسمو پرت می کنی گفتم دارم با خدا حرف می زنم بعد خوابیدم و ...


... ادامه مطلب
شنبه بیست و پنجم تیر 1390
...  
امشب شب سالگرد عروسیمونه به سال قمری

۳=۱+۱